خون می پاشد روی دست های مرد
و من
خیره به آفتاب از پشت پرده ی قرمز
تمام سال های را ،
تمام ثانیه های را
فراموش میکنم
می شوم مُرده
می شوم سنگ
صدایم میکنند و من مرده می مانم
مرگِ خوبی بود ...
زندگی بوی خون می دهد این روزها ... :(((
پ ن:: تعدادی از پست هایم در ریکاوری سرور بلاگفا از بین رفت ... سال 93 بی تاریخچه ماند
مریضی خر است...ما را در سایت مریضی خر است دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 142